اسكندر بيگ تركمان

575

تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )

سرمايهء قرب و منزلت خود سازد : رباعى اى دل ز شراب قرب بيهوش مشو * وز بادهء وصل مست و مدهوش مشو هر چند ز دوست بيشتر بينى ناز * در عرض نياز گوش و خاموش مشو سبب قتل فرهاد خان ما صدق اين مقال احوال خذلان مآل فرهاد خان است كه چندين سال بتوجهات شهريار كامكار مورد عنايات گوناگون بوده گوى تفوق و سرورى از اقران مير بود بسعادت نفس سركش سررشتهء اخلاص را از دست داده عاقبت به او رسيد آنچه رسيد سبب ظاهرى قتل فرهاد خان آنكه هميشه در خدمت اشرف لافهاى گزاف ميزد و مىگفت آرزو دارم كه در معركهء كه حضرت شاه تشريف حضور داشته باشد جان خود را نثار موكب همايون سازم . چون پيمانهء نخوت و غرورش از بادهء پندار لبريز گشته بود مست بادهء غفلت شده در جنگ دين محمد خان سستى كرده شكست خورد و از شكست او نزديك بود كه چشم زخمى بدولت ابد پيوند و ذات اقدس فيروزمند رسد و از اينجهة مستحق عقوبت بود تا من بعد تربيت يافتگان بارگاه معلى در معارك كارزار جان خود را در راه ولينعمت نثار نموده گران ركابى نكنند و سبب ديگر كه بتدريج ظاهر شد آن بود كه حضرت اعلى گمان غدرى به او برده بودند و در مقام امتحان درآمده رفته رفته از اطوار او آن گمان بسرحد يقين رسيد و خود نيز استشمام اين رايحه نموده بود . اين معنى از وى كه مرد با رأى و هوش صاحب خرد بود و مكررا مشاهدهء فراز و نشيب حوادث نموده لطمهء روزگار خورده بود بغايت ناپسند افتاد كه با وجود اينهمه تربيت و جاه و بزرگى كه بدولت اشرف يافته بود قدر شفقتهاى پادشاهى ندانسته بوساوس شيطانى از راه رفته طريق غدر و كافر - نعمتى سپرد . اما چون بدلايل واضحه نقد اينمعنى در دارالضرب طبع همايون سكه قبول يافته بود و پرتو شعور او بر اين معنى يافته ديگر اعتماد را نميشايست مجملا بتحريك كارفرمايان قضا و فرمانبرداران قدر اسباب قتل او آماده گشته اللّه ويرديخان و بعضى امراء و غلامان بدين خدمت مأمور شدند و يشان قتل فرهاد خان به منزل او رفته باتمام مهم او پرداختند وقتى كه الله ويرديخان دست بميان آورده خنجر او را از ميان كشيده او دانست كه حال چگونه است همين قدر بعبارت تركى گفته بود كه « بيله مى اولدى » ، يعنى كار ما چنين شد و ذوالفقار خان برادرش كه امير الامراى آذربايجان بود در كمال اضطرار خود را بدولتخانه همايون رسانيده مترصد قتل ميبود چه گمان نداشت كه با وجود قتل برادرى چنان او را زنده گذارند . اما حضرت اعلى در باب او مضمون و لا تزز وازرة وزر اخرى عمل فرموده جز لطف و شفقت امرى